در دنیای رقابت امروز این مشتری است که حق انتخاب دارد و حرف اول را در هر سازمان و شرکتی میزند، مشتری برای همه بالاترین اولویت است، حتی بقولی ناحق مشتری هم حق است.

همه فروشندگان کالا وخدمات درپی جذب، حفظ و رضایت مشتریان دربرابر رقبای خود هستند. حال اگر ما بالاترین مدرک آکادمیک و دانشگاهی بازاریابی را داشته باشیم وتمام نظریات بازاریابی وبزرگان این علم مانند آقای فیلیپ کاتلر و..مسلط باشیم اما نتوانیم کالا وخدماتی را بفروشیم و از آن استفاده نمائیم، به چه دردی می خورد، کم نیستند افرادی که دارای مدارک عالی دانشگاهی اند و از لحاظ تئوری حرفی برای گفتن دارنداما در فروش عملی عاجزند.

ممکن است فردی نیز با حداقل تحصیلات در کار فروش از وی موفق تر باشد. داشتن مدرک، مانندگواهینامه رانندگی است که داشتن گواهینامه نشان دهنده مهارت دررانندگی نیست. دردنیای اطلاعات امروز هستند کسانی که بطور تجربی و سنتی هنر فروش، مذاکره و بازاریابی را دارند اما چون علم آن را ندارند و با جدیدترین روشهای بازاریابی امروز آشنایی ندارند. لذا نمیتونند کار خود را بسط و گسترش دهند پس بازاریابی موفق ونوین ترکیبی از علم و هنر است.

شاید شما هم از آن جمله افرادی باشید که بر این باور هستند که بازاریابی نوعی هنر است. برعکس برخی معتقدند که بازاریابی علم است و روش ها و مبانی مخصوص به خود را دارد. بسیاری نیز حد میانه را گرفته اند. به این معنا که بازار یابی هم نوعی علم است وهم هنر! می توان گفت بازاریابی از سویی با خلاقیت، تشویق و تغییر برای رسیدن به نتایج بهتر در ارتباط است و از سویی نیاز به سنجش مداوم و تحلیل دارد. دو واژه ای که همبستگی زیادی با دنیای علم دارند.

 

 بازار یابی به عنوان هنر:

یکی از جنبه های مهم بازاریابی فهم رفتار آدمی است. هنگامی که پرسوناهای فروش را ایجاد می کنیم ، باید تمامی ویژگی ها یی که باعث می شود افراد جذب شده و هیجان زده گردند را در نظر بگیریم.  نتیجه یک کاریکاتور با مزه نیست بلکه یک انسان حقیقی است. که شاید همه ما در ذهن خود داریم. این نوع از خلاقیت ارتباطی به دانش و علم ندارد . در نتیجه بهتر است برای تجزیه و تحلیل رو به علم بیاوریم. هنگامی که خریدار تعریف و مشخص میگردد ،شرکت ها تمامی تلاش خود را متمرکز بر ایجاد کمپین هایی می کنند تا به مخاطبین هدف خود دست یابند. این کمپین ها از حق کپی و طراحی استفاده می کنند که دو فاکتور مهم هنری هستند. هنگامی که کمپین ها معرفی می شوند با توجه به نیاز عموم و سلیقه ی آنها نیز تغییر می کنند. این انعطاف پذیری چیزی است که در علوم جایی ندارد. بنابراین می توان بازاریابی را تا حدی هنر دانست !

 

 بازاریابی به عنوان  علم:

اگرچه خلاقیت نقش بزرگی را در بازاریابی برعهده دارد ، اما چگونگی رسیدن به نتیجه مطلوب ، روش خاص خود را دارد. مطالعه ی تمایلات مردم در استفاده از کالاها و خدمات تنها راه ایجاد یک پرسونای فروش مناسب است.پس از سنجش، پرسونا  ، ممکن است ارتقا یافته یا بخش هایی از آن حذف گردد. بدون داده های آزمایشی اعمال این تغییرات ممکن نیست. به عنوان بازاریاب ما اغلب از آزمون A/B برای سنجش تغییرات استفاده می کنیم. این تغیرات به نویسندگان و طراحانی که تولید محتوا می کنند ، پیشنهاد داده می شود که هنر و توان مندی خلق کمپین های جدیدی را دارند. بدون این داده ها نمی توانیم کمپین های خود را ارتقا بخشیم.

 

رسیدن به نقطه ی تعادل:

 همانطور که می بینید میانه رو بودن جواب ماست. در واقع بازاریابی هم علم است وهم هنر. بسیاری از جنبه های بازاریابی قابل اندازه گیری نیست و نیازمند استعداد خاصی برای اجراست. اما پیش بینی اینکه یک نیاز چرا و چه هنگام به وجود می آید ، برعهده علم است . در حالیکه خلق همان نیاز برعهده هنر است! توسعه ی برندینگ نیاز به خلاقیت و حساسیت هنری دارد، اما سنجش و تعیین کارایی و کارآمدی یک برند تحت لوای علم است. این دوبخش باهمکاری یک دیگر است که بدنه ی بازاریابی را زنده و پویا نگه می دارند. امیدواریم از مقاله ی این هفته ی ما استفاده کافی را برده باشید.

 

اکنون تاکتیک فروش تغییر یافته است و تاکید بر استفاده از سیاست مشورت است و باید فروشنده نقش مشاور مشتری را عهده دار باشد. فروشنده خوب در جستجوی این است که مشتری واقعا چه می خواهد نه اینکه چه نیاز دارد، امروز تفکر تبلیغات تغییر کرده است و شرکتها از طریق مطالعات بازاریابی فعالیتهای خود را دقیقا با خواست و مطلوبیت مشتری هماهنگ می کنند و نهایتا تلاش خود را بکار می برند تا کالا و خدماتی بهتر و کاملتر به مشتریان در بازار رقابتی امروزه عرضه نمایند.

 

اما خارج از این مباحث مشکل بازاریابی امروز علم یا هنر بودن آن نیست مشکل موجود فقر ایده و خلاقیت است. مشکل اساسی به ابعاد مختلف بازاریابی و تبلیغات، تنوع محصول، نوع تبلیغات، برند و طراحی لوگو ،ارائه محصول وخدمات جدید و... که به ایده یابی وایده زائی باز می گردد. آنچه از اهمیت خاصی برخوردار است، پرورش ایده هاست. اما اینکه چرا ما ایرانی ها کمتر از ایده های خاص و برتر استقبال می کنیم و بیشتر به تقلید و کپی برداری از نوع بسته بندی، تبلیغ و تیزرها و.. می پردازیم جای بحث دارد. ایده ها هر جایی هستند و یک بازاریاب موفق از کنار هر مسئله ای به سادگی عبور نمی کند، هر رویدادی می تواند برای فعالیت او در بازاریابی و بازارشناسی یک ایده باشد.

بنابراین می‌بایست دیدی وسیع داشت و علاوه بر مسلح شدن به سلاح علم بازاریابی نباید هنر بازاریابی را فراموش کرد و باید از فرصتها استفاده کرد و با شناخت بازار از فرصتها، سوژه ها و ایده ها استفاده نمود تا بتوان در بازاریابی موفق تر و پیروزتر بود.

 

روقوی شو گرراحت جان طلبی             که در نظام طبیعت ضعیف پایمال است

 

منبع: بازاریابی بیمه/ewd-co.com